
به گزارش پایگاه خبری فجر شمال، هجوم آتش به جنگلهای هیرکانی بار دیگر چشمها را به شمال کشور دوخت؛ جایی که از کردستان، گیلان، گلستان، تهران و دهها نقطه دیگر، جوانان و مردم با دلهایی بیقرار و دستانی خالی اما پر از عشق، نیمههای شب خود را به دل آتش رساندند و صحنهای بیبدیل از همبستگی ایرانی را رقم زدند؛ همبستگیای که در کنار خود، خلأ مدیریت ساختارمند بحران را نیز عریان کرد.
جنگل، مادر ایرانزمین است؛ مادری که در دل خود هزاران گونه جانوری و گیاهی را جای داده و سالها ریه طبیعی کشور بوده است. آتشی که این بار به جان این مادر افتاد، گیسوان سبزش درختانی با قدمت صدها سال را خاکستر کرد و پناهگاه زیستمندانش را از میان برد. اگر جنگلهای شمال را نگین سبز ایران بدانیم، آنچه در این روزها گذشت چیزی جز به آتش کشیده شدن خانه خودمان نبود؛ حادثهای که اندوهش همه مردم را فرا گرفت.
هنوز تصاویر دلخراش از جنگلهای اطراف روستای اَساس از ذهنها پاک نشده بود که شعلههای گستردهتر در جنگلهای کارمزد و زینگالو در سوادکوه خبرساز شد؛ حادثهای که سرانجام با همدلی مردم محلی، نیروهای بومی و تشکیل ستاد مدیریت بحران مهار شد.
در این میان، سهند ایرانمهر، نویسنده توانمند و پژوهشگر برجسته متولد 1357 در تحلیلی ادبی، اجتماعی، این آتشسوزی را فراتر از یک رخداد طبیعی دانست. او با پشتوانه تحصیلات گسترده در زبان و ادبیات عرب، روابط بینالملل و جامعهشناسی سیاسی و فعالیت در مطبوعات، این حادثه را آیینهای از هویت و یکپارچگی جامعه ایرانی خواند؛ جامعهای که در لحظات سختی، معنای واقعی ملت را بازآفرینی میکند.
آینهای از ملت
ایرانمهر مینویسد: آتشسوزی جنگلهای مازندران تنها یک فاجعه زیستمحیطی نبود؛ بلکه صحنهای بود از اینکه جوانان کُرد، گیلک، ترک، لر و مازنی چگونه بدون شناخت قبلی، برای نجات بخشی از خاک مشترکشان پا به میدان گذاشتند. نمونهای از همان تعریفی که بندیکت اندرسن از «ملت» ارائه میدهد:
ملت زمانی واقعی میشود که افراد برای کسانی که نمیشناسند، هزینه بدهند. سرمایه اجتماعی که از دل مردم میجوشد.
به گفته وی، این حادثه نشان داد مردم خود، شبکههایی از اعتماد و مسئولیتپذیری میسازند؛ همان سرمایه اجتماعی افقی که ستون جامعههای سالم است.
اما نیمه خالی لیوان
در کنار این همبستگی شیرین، نیمه خالی لیوان نیز قابل انکار نیست. حضور خستگیناپذیر داوطلبان با بیل و دبه، بهجای بالگردهای آبپاش و تیمهای مجهز، از خلأ مدیریت پایدار بحران خبر میدهد؛ جایی که ساختارهای رسمی باید نقش اصلی را ایفا کنند، نه مردم بیتجهیزات.
بازتعریف «ما»؛ فرصتی که باید به ساختار بدل شود
همدلی اقوام مختلف، مرزهای تازهای از «ما» را ترسیم کرد؛ «مایی» که نه بر قومیت و زبان، بلکه بر تجربه مشترک زندگی بر یک خاک بنا شده است. اما این لحظات نورانی اگر در ساختارهای رسمی نهادینه نشود، همچون جرقهای کوتاهعمر خواهد بود.
ظرفیت و ساختار
ایران بارها صحنه موجهای گسترده همبستگی مردمی بوده است؛ اما به محض فروکش کردن این موجها، همه چیز دوباره به وضعیت پیشین بازمیگردد. ملت ایران ظرفیتی شگرف و روحیهای بینظیر برای همراهی و کمک دارد، اما ساختار مدیریتی کشور هنوز نتوانسته این سرمایه عظیم را به سیاستهای پایدار و کارآمد عمومی تبدیل کند.
اگر ساختار نتواند خود را بازسازی کرده و این ظرفیت اجتماعی را سامان دهد، سرمایه اجتماعی—بهجای آنکه موتور توسعه و پشتوانه مدیریت بحران باشدف تنها در نقش یک مُسکن موقت ظاهر میشود و خطر تکرار بحرانها همچنان پابرجا خواهد ماند.
پیامی به مسئولان از نگاه یک خبرنگار اجتماعی
بهعنوان خبرنگاری که سالها از نزدیک در حوزه فعالیتهای اجتماعی حضور داشتهام، امیدوارم مسئولان، مدیران و تمامی متولیان مدیریت بحران کشور با نگاهی دقیقتر و مسئولانهتر به زیرساختهای امروز جامعه و رخدادهایی که خواسته یا ناخواسته دامنگیر آن میشود، توجه کنند.
امید است با تدبیر، دوراندیشی و برنامهریزی منسجم، هنگام بروز بحرانها قدرت اجرایی، هماهنگی لازم و تجهیزات پیشرفته چنانکه حق مردم این سرزمین است و در کشورهای توسعهیافته بهعنوان بدیهیات مدیریتی شناخته میشود،بهموقع در صحنه حاضر شود و از تکرار خسارتهای تلخ و پرهزینه جلوگیری گردد.
پایان پیام
خبرنگار: سیده زینب موسوی پور